رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

رادین، نفس زندگی

نامه پنجاه و ششم .... رادین بیست ماهه

1391/11/7 19:10
نویسنده : مامانی
178 بازدید
اشتراک گذاری

رادین جان راستش تا همین چند وقت پیش خاطراتت رو در بلاگفا ثبت میکردم. منتها متاسفانه برای سایتهای آپلود عکس مشکل پیش میاد در نتیجه عکسهای شما هم دیگه تو وبلاگت دیده نمیشه. به همین علت من ترجیح دادم تمام خاطراتت در بلاگفا رو به نی نی وبلاگ برگردونم و از این پس خاطراتت در اینجا به ثبت برسم. امیدوارم برای نی نی وبلاگ مشکلی پیش نیاد. چون هدف ما مامانها هم ثبت خاطراتت شما نی نی های گل هست تا انشالله بزرگتر که شدید خودتون خاطراتتون رو ادامه بدید.

خوب حالا از خودت بگم. غذا خوردنهات که متاسفانه تعریفی نداره. زمانی که روی صندلی غذای خودت میشینی و برنامه بی بی انیشتن رو برات میزارم باز یه حدود میخوری ولی نه خیلی خوب. عزیز دلم عاشق این هستی که بری بیرون ولی خوب هوا هم خیلی سرده. از طرفی تو خونه خیلی سریع حوصلت سر میره و از طرفی وقتی میبرمت بیرون از سرمای هوا یه چشمت اشک توش پر میشه. به خاطر همین سعی میکنم سریع ببرمت خونه بابابزرگ که باز اونجا هم سرگرم بشی که خیلی توی هوای سرد نمونی. تو پارکینگ از شلنگ خوشت اومده و همش تو دستت میگیرش و باهاش بازی میکنی. شبهای که با خانواده عمو منزل بابابزرگ هستیم شب موقع برگشت به خونه سریع میری بغل زنعمو تا خونشون بری و واسه چند دقیقه اونجا هم بازی کنی. جدیدا هم سخت میخوای به خونه بیایی و بیشتر دوست داری بیرون باشی.

چند روز پیش هم رفتیم خونه عمه بابا. اونجا شما با مهدی که دو سه ماهی ازت کوچکتره بازی کردی که البته بیشترش به درگیری با هم گذشت. اخه عزیزم شما هر اسباب بازی دست مهدی میدیدی سریع میرفتی ازش با دعوا و جیغ میگرفتی و یا میدادی دست من که برات نگه دارم و یا دست مامان بزرگ. با آراد هم رابطت همینطوره و اگه اسباب بازی که دوستش داشته باشی دست آراد ببینی میری سریع با داد و بیداد ازش میگیری.

آراد یه کتابی به اسم داینا تو خونه مامان بزرگ داره که هر دوتون اون کتاب رو دوست دارید. منتها جلد اولش رو خود شما پاره کردی و خاله برگشت به شما گفت کتاب داینا رو کی پاره کرده ؟ رادین پاره کرده ؟ و بعد خاله با خنده گفت نه آراد پاره کرده و شما خندیدی. از اون به بعد وقتی این جمله رو برات تکرار میکنیم کلی ذوق میکنی و میخندی پسر شیطون من.

مسواک زدن رو هم دوست داری البته فقط با دست. وقتی دست خودم رو تمیز میشورم و بهت میگم که میخوام برات مسواک بزنم خودت با تمایل دهانت رو باز میکنی و اجازه میدی که دندونهای خوشگلت رو تمیز کنم و بعدش خودت تکرار میکنی و دستت رو به دهانت میبری و تمیز میکنی. قربون پسر تمیزم برم من.

بابابزرگ هم بهت یاد داده که اشغال رو ببری بندازی تو سطل آشغال. ولی یکبار خیلی جالب واسه سه چهار روز بابایی ساعتش رو گم کرده بود و از من میپرسید ساعتش رو ندیدم. یه روز خودت سطل آشغالی که البته ازش استفاده نمیکردم رو درآوردی بیرون و کلاه شنای من رو انداختی داخلش . از من خواستی که کلاه رو برات دربیارم و دیدم که ساعت بابای رو هم بردی و انداختی تو سطل آشغال. منم از این صحنه عکس گرفتم و وقتی بابا اومد خونه بهش گفتم حدس بزن ساعتت رو از کجا پیدا کردم. قربون این پسر شیطونم برم

راستی عزیزم یه چند وقتیه دارم برات تقویم سال 92 با عکسهای خودت طراحی میکنم. امیدوارم نتیجه کار خوب بشه و یه هدیه از طرف رادین عزیز بشه.

اولین خانه سازی

رادین و عشقش به کنترل

اینم از اسباب بازی جدیدت رادین که بعد از گذاشتن باند رو زمین، میری روش میایستی

اینم از سرویس غذاخوری رادین جونم که به امید اینکه بهتر غذا بخوره درش آوردم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

پرهام
23 دی 91 13:39



فاطمه مامان سانيار
14 بهمن 91 10:40
فداي رادين بانك و قلد و بازيگوشم برم من بوسسسسسس
maman taraneh
17 مرداد 92 15:58
عیدتون مبارکه باعث افتخاره به ما هم سر بزنید